تبليغاتX
عاشق تنها

 


+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390 | ساعت5:52 بعد از ظهر | توسط معین


 

تشکر

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. 

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. 

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. 

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی. 

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. 

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. 

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. 

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. 

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. 

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. 

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم" 

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی. 

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی. 

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی. 

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی. 

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی. 

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی. 



به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که : 

لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم " 

آغوش من همیشه برای تو باز است. 

همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم. 

همیشه پشتیبانت هستم. 

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود. 

فقط کافی است چیزی از من بخواهی , 


بلافاصله از آن تو خواهد شد. 

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم. 

من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی. 

در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی. 

همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم. 

همین الان در فکر تو هستم. 

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری. 

من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است. 

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن. 

من هنوز در چشمانت گم شده هستم. 

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

 


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390 | ساعت10:40 بعد از ظهر | توسط معین |


 

یادمون باشه

یادمون باشه هیچ کس رو امیدوار نکنیم

بعد یکدفعه رهاش کنیم

چون خرد میشه میشکنه و اهسته میمیره .


یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف

نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده

سرش درد نگیره

یادمون باشه قولی رو به کسی میدیم

عمل کنیم.

یادمون باشه هیچوقت کسی رو

بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم

چون امکان داره نتونه زیاد طاقت بیاره .

یادمون باشه اگه کسی دوستمون داره

بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت

چون زندگیشو ازش میگیریم ...



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 | ساعت7:54 بعد از ظهر | توسط معین |


                                دلتنگیت مرا دیونه میکند می فهمی چی میگم!

همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم
آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم
کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو

 


+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390 | ساعت1:15 بعد از ظهر | توسط معین |


 

برگرد...!

 

اي کاش بودي و مي ديدي که چشمانم چطور در

 

انتظار توست ، اشکها

 

در بدرقه راهت همچو آبي که بدرقه کننده مسافر است . تو را بدرقه

 

مي کرد ودر انتظار بازگشت توست اي کاش بودي و التماس دستانم را

 

مي ديدي که بسوي تو دراز شده و با فريادي بي

 

صدا تو را به سوي

 

خود مي خواهد ، اما اين بازي مرا در حسرت

 

ديدارت جاي گذاشت و

 

رفت ، آري اين منم که از دوري تو ديگر تاب و

 

توان حرف زدن

 

ندارم ، برگرد که ديگر در من جاني نمانده که نثار

 

تو کنم ، برگرد


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 | ساعت4:40 بعد از ظهر | توسط معین |


با خودم فکر می کردم چه خوبه که تو مثل ما نیستی

چه خوبه که تو منو با چوب خودم نمی رونی

چه خوبه که تو تلافی کردن بلد نیستی

چه خوبه که همیشه گذشت می کنی

چه خوبه که تو هزار و یک اسم داری و با هر اسمت هزار و یک امید به دل آدم می تابونی

چه خوبه که تو مهربون ترینی

چه خوبه که تو بیش از خودم به فکر منی

چه خوبه که تو همیشه به یاد منی هر چند من اکثراَ از یادت غافلم 

چه خوبه که تو نعمتهاتو ازم نمی گیری هر چند که من شکرشون رو به جا نمیارم 

چه خوبه که تو همیشه برای من وقت داری هر چند من هیچ وقت برات وقت ندارم

چه خوبه که تو همیشه گوش به زنگ صدای منی هرچند که من هیچ وقت صداهای تو رو نمی شنوم 

چه خوبه که تو همیشه و هر لحظه منو می بینی هر چند که من هیچ وقت و هیچ جا بهت توجهی ندارم و

 حتی خودم رو به ندیدن می زنم 


چه خوبه که تو خدایی هرچند که من فقط اسمم بنده ست اما بویی از بندگی نبردم و جز سرکشی کاری یاد

 نگرفتم و رسم و رسوم بندگی رو فراموش می کنم 


چه خوبه که تو ......... هر چند که من .......

خدایا شکرت که « تو » خدایی و راه و رسم خدایی رو خوب می دونی.

خدایا شکرت که گاهی این دل سیاه و آلوده رو یه تکونی می دی و از زیر فرسنگها خاک و گرد و غبار بیرون میاری و متوجه خودت می کنیش

خدایا شکرت که ستار العیوبی 

خدایا شکرت که بنده های عاصی و فراری رو بازم می پذیری

خدایا ... اگر چه روسیاهم و شرمنده اما باز هم این منم... بنده ی ناچیز و بی مقدارت

می خوام این دل سیاه رو به پیشگاهت بیارم تا خودت نظری بهش بندازی

گفتی آلوده ها رو هم می خری.... نه؟

منتظرم باش

میام پیشت 

همین شبا

منتظرم باش

باهات کار دارم

خیلی زیاد

راستی... می دونی خیلی وقته بهت نگفتم دوستت دارم؟

اما می دونی که 

خیلی دوستت دارم خداجو


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 | ساعت2:12 قبل از ظهر | توسط معین |


چون دوستش دارم

میگن چرا اینقدر تحت فشارش میزاری؟

سکوت میکنم

میگن چرا نمیذاری هر کار بکنه؟

سکوت میکنم

میگن چرا وقتی از پیش تو میره نا راحت میشی؟

سکوت میکنم

میگن چرا اگه بهت توجه نکنه دلخور میشی؟

سکوت میکنم

میگن چرا همش به یاد خاطرات قدیمت غصه میخوری؟

سکوت میکنم

میگن چرا تمام کارهاشو زیر نظر داری؟

سکوت میکنم

میگن چرا واسش هر کاری میکنی در حالی که میدونی فراموشکاره؟

سکوت میکنم

چرا؟چرا؟چرا...؟

فریاد میزنم:

چون دوستش دارم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | ساعت3:25 بعد از ظهر | توسط معین |


 

 خودت می دونی که تو رو. از دل و از جون می خوامت

بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم. اما حالا بهت می گم، بی تو دارم کم میارم. بهت نگفتم تا حالا، که

 بد جوری عاشقتم. بهت نگفتم تا حالا، اما حالا بهت می گم. داری کجاها می کشی، باز این دل دربه درو.

 قشنگ مهربون من، اینجوری از پیشم نرو. بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم. اینکه چقدر

 آرزومه، پیش چشات کم نیارم. دلم می خواد باور کنی. از ته دل می خوام تو رو. وقتی می گم بمون، بمون.

 وقتی می گم نرو، نرو. بری هزار سالم بشه. چشم انتظارت می مونم. بازم برای دل تو. 

 خودت می دونی که تو رو. از دل و از جون می خوامت


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | ساعت3:23 بعد از ظهر | توسط معین |


 

تو بهم بگو من باید چیکار کنم...!!!!!!

ای خدا تا به کی باید صدات کنم؟؟!!

تا به کی باید خدا خدا کنم؟؟!!

اونایی که میگن از همه بهم نزدیکتری...

بیان بگن تا به کی باید دعا کنم..؟؟!!

ای خدا فقط توئی محرم درد و دل من...

به جز تو با چه کسی رازو نیاز کنم؟؟!!

ای خدا خسته شدم از این همه بی مهری...

تو بهم بگو من باید چیکار کنم...!!!!!!


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | ساعت2:31 بعد از ظهر | توسط معین |