تبليغاتX

..آدمک آخر دنيـاست بخـند...آدمک مـرگ هـمينجـاست بخند...دست خطـي کــه تـورا عـاشق کرد...شوخـي کـاغذي مـاست بخند... آدمـک مـست نـشـوي گريـه کنـي...کل دنيـا سراب اسـ ت بخـ ند...آن خـ دايـ ـي کـ ـه بـ زرگش خوانـدي.. بخــدا مثـل تـو تنهـاست بـخـند ::..

عاشق تنها

چه دلتنگم برای تو؛برای چشم غمگینت؛

برای بیقراریهات؛ برای خنده هات ؛ برای نگاه های  شیرینت؛بگو همه اینها یادت مونده ؛ بگو که هیچ کدوم رو فراموش نکردی.

یادته چه حالی داشتم.یادته لحظه ی دیدنت آروم نداشتم یادته؟

چه روزا و چه شبهایی که با یاد تو سر میکنم.تو هستی  وانگار همه چیز هست؛ زندگی هست، شادی هست ،عشق هست ، ستاره هست ، مهتاب هست ، خورشید هست وهمه هستیم.

بگو ...

بگو، که هنوز همه چیز یادته...

دیشب ، خیلی دلم برات تنگ شده بود و به یاد ت رفته بودم کنار پنجره .  می خواستم برات یه قاصدک بفرستم.  قاصدک توی دستم بود چشمامو بستم . به یاد لحظه ای افتادم که گذاشتی رفتی و غمی بزرگ وجودم رو فرا گرفته بود . همش دعا می کردم که همه اینها رو خواب دیده باشم و همش یه کابوس بوده که وقتی چشمامو بازمی  کنم همه چیز از بین رفته باشه ؛ حتی دوری وجداییت . ولی همه چیز واقعیت داشت، حتی رفتنت و من نتونسته بودم برای نرفتنت کاری کنم . رفته بودی بدون اینکه بدونم چرا؟...

وقتی چشمام باز کردم دیدم صورتم خیس از اشک و قاصدکم نیست . فکر کنم قاصدک اومده باشه پیشت. اگه او مد اونجا یه وقت بهش بی اعتنایی نکنی ! یه وقت نکنه  ناراحتش کنی! اون تقصیری نداره مثل همیشه تقصیر منه ! اون فقط اومده بگه که چقدردوستت دارم و چقدر دلتنگتم اون فقط ماموره همین.

راستشو بخوای الان که دارم اینها رو می گم منتظرم که قاصدکم جوابی از طرف تو  بیاره . دیر کرده نگرانش شدم می ترسم نکنه بین راه اتفاقی براش افتاده باشه . خیلی دلم می خواد که بدونم  که تو هم دلت برام تنگ شده و به یادم هستی . اصلا منو یادت میاد؟ اصلا  می دونی من کی بودم وچی شدم ؟

اگه شده روزی یه قا صدک  برات می فرستم تا بالاخره دلت به رحم بیاد و یه دونه قاصدک برام بفرستی . به انتظار قاصدکت می مونم . اگه شده تا آخرین  لحظه ی زندگیم. فقط بدون هرروز میام اینجا که ببینم  برام قاصدک فرستادی یا نه .

منتظرم ...

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

 

 

يادگرفتم كه عشق با تمام عظمتش

دو،سه ماه بيشتر زنده نيست.

ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله

 و

 فاصله يعني دو خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند.

 ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست

و

 ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري.

 

می دونی ازوقتی رفتی  چقدرتنها شدم هیچکس حتی یه دفعه هم یادم نکرده هیچکس حتی یه دفعه نگفت معین هستی؟ نفس می کشی؟ زنده ای؟تازه فهمیدم که چقدر تنهام تازه فهمیدم که توی این دنیای به این بزرگی که همه یه نفررو دارن من هیچ کسی رو جز خدا ندارم.تازه فهمیدم که دروغ می گن که نمی شه همه چیز رو با پول خرید .آره تازه فهمیدم که همه چیز رو حتی میشه عشق رو هم با پول خرید. فهمیدم عشق ودوست داشتن فقط برای بچه پول داراست هرکی بیشتر پول داره دوست داشتنی تره  عاشق تره . آره ازوقتی رفتی فهمیدم که چقدر روزگار بی رحمه ! هیشکی به هیشکی نیست. عشق ودوست داشتن همش پولیه .می دونی وقتی این چیزها رو فهمیدم به خدا چی گفتم ؟گفتم :خدایا من این دنیا رو نمی خوام من این عشقهای دروغین رو نمی خوام خدایا من هیچی نمی خوام فقط یکم آرامش واسه دلم می خوام. فقط یکم ...

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

 

 

 

 

نه عزیزم دیگه تمام شد،روزایی که واست میمِردم

 

فکر میکنی منو خریدی،دیگه به آرزوت رسیدی

فکر می کنی دوباره،این دل واست بی قراره

نه عزیزم دیگه تمام شد،روزایی که واست میمِردم

ساده بودم نفهمیدم،چه زود گول نگات و خوردم

برودیگه بابا ولم کن،دیگه دوست ندارم

برودیگه بابا ولم کن،من بی خیالم

دیگه بازیچه نمی شم،که یه روز پیشم  نبمونی

یه روز از من بشی خسته،منو از خودت  برونی

تو خیال نکن نمونده،این  از من یه سواله

فکر نکن اگه نباشی،این دل   جای تو خالی

برو دیگه بابا ولم کن،دیگه دوست ندارم

برودیگه بابا ولم کن،من بی خیالم

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________
  

تو لحظه جدایی  معین تنها کس اش خدا بود

می تونم سراب عمرم دیدن چشمای نجیبت

نجابت به کی فروختی  تو اون نگاه دل نشینت

دلیل خواستن تو تنها وجود من بود

تو لحظه جدایی معین تنها کس اش خدا بود

دارم میرم غصه  نخور

زندگی کن با عزیزت

یادت خاطرات رفته

میگه تنهایی نصیبت

نمی خوام چیزی بگم از غصه هام  گله بگیری

من به فکر خودم نبودم این از  چشمام می بینی

اگه مشکل شدم با فکر رفتن اومدم

دلم برات تنگ میشه این بوده حرف آخرم

خدا نگهدار باشه همیشه هر جا که هستی

من به یادتم همیشه با وجود این که تو رفتی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________
 

www.bigoo.ws www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

شعری از رامین پرستش و احسان ستایش

k2k8u16r2pj0ui2x1pi5.jpg

عزیز م معین  بزار برم، جلوی من گریه نکن

دل شکسته، صدای خسته

چشمای گریون ،لب های بسته

صدای گریه ،نم نم بارون

دل گرفته ، قلب پریشون

برای آخرین  دفعه بگو معین دوسم نداری

بگو که از دل بریدن  معین گلایه ای نداری

عزیز م معین  بزار برم، جلوی من گریه نکن

یه  دنیا غم تو صدام با دل من بازی نکن

دلم گرفته نازنین، نزار نگاتو ببینم

می خوام برم عزیزم معین تا گریه هاتو نبینم

دانلود عکس:

http://www.persianupload.com/download.php?file=k2k8u16r2pj0ui2x1pi5.jpg

 

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________
                                

نمی یاد   اونی که عمر منه

نمی یاد اونی که دل می کنه

دوباره دلم می خواد بببینم اش

سرم روی شونش بزارم

از چشام یه قطره اشکی نمی یاد

نکنه دیگه دوست اش ندارم

شعر من زمزمه یه خواهشه

آروز دیدن روی ماهش

میون غربت این فاصله ها

قلب من همیشه چشم به راهش

دوباره دلم می خواد بببنم اش

سرم روی شو نه اش بزارم

از چشام یه قطره اشکی نمی یاد

نمی یاد اونی که دلم می خواد

نمی یاد اونی که رفته به باد

نمی یاد اونی که عمر منه

نمی یاد اونی که دل می کنه

دوباره دلم می خواد بببنم اش

سرم روی شونه اش بزارم

از چشام  حتی یه قطره اشکی نمی یاد

نکنه دیگه دوست اش ندارم

کاش می شود عشق مو باور بکنه

اونی که  منو هر گز نمی خواد

نمی یاد تمام عمرم نمی یاد

نمی یاد دیگه هیچ وقت نمی یاد

 

 

☆┓┏┓┏━━┓┏━━┓┏━━┓┏┓┏┓ ┃┗┛┃┃┏┓┃┃┏┓┃★┏┓┃┃┃☆┃ ┃┏┓┃┃┗┛┃┃┗┛┃┃┗┛┃┃┗┛┃ ┃☆┃┃┃┏┓┃┃☆━┛┃┏━┛┗┓┏┛

┗┛┗┛┗┛┗┛┗┛    ┗┛      ┗┛ 

 

 

VAL ENTINE MOBARAK

 

 

www.bigoo.wswww.bigoo.ws www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

 


www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

www.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.wswww.bigoo.ws

سلام  خدمت دوستان عزیزم وقتی داشتم این شعر می نوشتم  همش گریه می کردم  که  می گفتم خدایا  برای هیچ کس این روز نیارکه بخاطره عشقه  آدم   بره  خودشو  بکشه     شعری از  علی رضا وحمید رضا

 

وقتی که خاک می کنند بهش بگین پیشم نیاد

بگین  که رفت  مسافرت بگی شماره ای نداد

یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هول نکنه

طاقت  ندارم  ببینم به  قبر معین نگاه کنه

دونه به دونه عکسام برداری  آتیش بزنی

هر چی که خاطره دارم  بری  واز بیخ بکنید

نزارین از اسم منم یک کلمه جا بمونه

نمی خوام هیچ وقت   تنم  توی گورم بلرزونید

برو آتیش به قلب   من نزن بزار نگاهت ازیادم بره

بزار واسه همیشه قلب من  چال بشه  من کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی  خونه من خالی شده

همدم من به جای تو  ریگای پوشالی شده

اون که می گفت ممیرد برات   دیدی که  راس راسی مرد

رفت همه خاطره اش   به خاطرت برداشته برد

بهش بگین نشت به پات   بهش بگین نیومدی

بگین هنوز دوست داره با اینکه قید شو زدی

نشونه قبل منو بهش ندیدن   خوب می دونه

می یاد جای همیشگی   سر  قرار تو رودخونه

برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه  همیشه قلب من  چال بشه   من کلی خاطره

می خوام روی سنگ  قبرم این باشه:                                               

طلوعی که خیلی  غم انگیز باشه

قشنگ ترین  خاطره عمرم

غروبی  که خیلی   دل انگیز  شد

روی سنگ قبرم بنویس:

روزی اومد به امید  آخر

ولی حالا بدرقه  راهش

داغی که مونده اش رو دل مادر

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________

                  

 

خواستم بگم دوست دارم، یکی دیگه عشقتُ برد

 

خواستم بگم مال منـــــــی، یکی دیگه اسم تو بُرد

 

حتی نشود بهــــــت بگم ،پیشم بمون ای خوب من

 

رفتــــی عشق اون شدی، عشق تو شد غروب من

 

دوست دارم اما چه حیــف، عشق تو مال من نبود

 

رفتـــی  بعد رفتنـــــت ، هیچ کی به حال من نبود

 

نمی دونم چـــــــــی شد دلت ،عشق منو باور نکرد

 

چشمـــــای عاشقت با من، حتی یه لحظه صبر نکرد

 

اخه چرا...

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________
 

بی تو مانده ام و در خیالم هنوز با خیال تو زنده ام(حیف که رفتی عشق من)

 

من اشک سکوت مرده در فریادم

                         دادی سر وپا شکسته،

                                      در بی دادم،اینها همه هیچ

                                                 ای خدای شب عشق،نام شب عشق را که برد از یادم؟

اسمت رو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی ، گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی ، گذاشتم جونم که اگه خدای ناکرده رفتی منم برم.....

 

               امروز 1 آذر .اینجا هوا ابری وبارونی هستش همون هوایی که تو عاشقش بودی.

فردا میخوام برم به دانشگاه.همون محیطی که گوشه گوشش برام از تو یادگاریه.ولی وقتی به یادم میافته که نیستی و نمی تونم ببینمت دلسرد میشم واسه رفتن.بهت عادت کرده بودم.وجودت تنها دلیلی بود که ذوق وشوق  من رو برای موندن دو برابریا شایدم بیشتر میکرد.فکر اینکه روزها وشبها بدون تو چه جوری میگذرن دارهدیونم میکنه. میتونم دلتنگیها وتنها بودن رو تصورکنم. می تونم بی تو بودنها رو از حالا تجسم کنم .ولی این دل من اون طاقت رو نداره که اینها رو تحمل کنه .فکر اینکه این لحظه ها رو چه

جوری سپری میکنم دلتنگم میکنه.

                              فردا میرم ولی با چه امیدی خودم نمی دونم..............

اما میدونم که این دوری و جدایی مهر تو رو از دلم بیرون نمی کنم . به سادگی عاشق ودلباختت نشدم که به سادگی از دلم بیرون کنم. اما می دونی از چی همیشه ترسیدم و بازترس دارم ، از اینکه فراموشم کنی ،

                   نمی خوتم تنها عشقی که بهش بها وارزش دادم بی دلیل وبی بهونه تموم بشه

نمی خوام بعد یه دوری که خودش به تنهایی سخت وعذاب آوره، عشقمون فراموش بشه.تلاشم همه به          

              خاطره این بوده که این عاطفه و دوست داشتن به خاطر یه بهونه بی دلیل از بین نره.

من برای رسیدن به تو دست به هر کاری زدم ومیزنم ولی اون خدای آسمونها باید هوای ما رو هم

داشته باشه. ومیدونم هم که داره.

ولی میدونی الان چه آرزویی دارم.... ای کاش اون لحظه ای بر میگشت که با تو ودر کنار تو آرام

وآسوده بودم................

شبه عجیبیه ، بارون داره نم نم به شیشه میخوره.دارم دیوونه میشم.چه کار باید بکنم .سردرگمم.

دلم تو این لحظه تو رو میخواد.دلم تنها عشقمو میخواد.میدونی من حتی فکر این روزها رو هم نمی  تونستم بکنم. فکر تنهاموندن.فکر اینکه حرفهام رو نتونم به تو بزنم وبی تو بمونم.

راستی از خدا پنهون نیست از توچه پنهون از ترس این لحظه واین روزها می خواستم از این دانشگاه هم انصراف بدم. ئلی تشد .بهت وابسته شدم عجیب.عاشقت شدم ونمی تونم  تو رو از دلم بیرون بکنم.نمیشه این همه عجز و وا موندنم، نوشتن حرفهای دلم فقط به خاطر اینکهدوست دارم وازت دور موندم.حس عجیبی  دارم .دلتنگی هم از یه طرف دیگه.عشقم تنها موندم.کمک میخوام.دیگه زندگی اون

شور ونشاطش برام نمونده.دیگه حتی حس خوشحالی برام غریب شده.

دلم می خواست الان بغلم بودی وحرفهام رو بهت می زدم.شاید یه کم سبک تر میشدم.

پشت پنجره ام دارم به بیرون نگاه می کنم .مه سبکی رو شیشه هستش، با دستم پاکش می کنم.

میدونی قیافت رو شیشه هستش .زل زدم بهت.قیافه معصوم وپاکت رو دوست دارم .اون چشمهای

مهربون رو دوست دارم .نه، نه.... نمی تونم بی تو بمونم... نمیشه....حتی نمی تونم فکرش رو بکنم.

موندم چکارکنم.کاش انتقدر بی خیال بودم که الان میرفتم زیرباورن. حسابی خیس می شدم

زیر باورن یه کم سبک می شدم. ولی نمی تونم به هوای بارون، تو رو از خیالم بندازم بیرون.......

می مونم ونگاه می کنم و تو فکر می کنم. به تو وخوبیهای تو. به تو وخاطرات تو . می خوام بین خاطره هاو تو گم بشم .نمی خوام کسی  این لحظه منو به هم بزنه. می خوام با تو ودرکنارت باشم......

 

به امید اون روز که بیایی عشق من.............

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر توسط::معین ::
__________________________________________________________